زن ها در دوران تحول اند...
تولید ژنی مرغوب
زنان امروز در هر حیطه ای چون تحصیلات و ورزش و کوشش و کار و تلاش و کلا در هر چیزی پیشی گرفتن از هر گونه جنس مخالفی در دنیا! دیگر رییس جمهور می شوند و رییس سازمان و کارخونه چی و کافه چی و غیره و ذلک و کلا می خواهند به قولی گفتنی قربانی زن بودنشان نشوند دگر!
اما گاهی همین زنان، بله همین زنان از پس زندگی شخصیشان هم بر نمی آیند و تا به شان می گویی زیر و روی زندگیتان به هم ریخته است و شکل ندارد رگ فمنیستیشان باد می کند و آنقدر متورم می شود که به مرز ترکیدگی می رسد، و چشمانشان از حدقه بیرون می زند که آی با ما بودی؟؟ اصلا مگر ما کلفتیم که از صبح تا شب در خانه بروبیم و بپزیم و آقا کلا حالشو ببرد؛ اگر دنبال اینگونه چیزهاس همان بهتر که برود و با مادر جونش بزییَد اصلا چرا ازدواج کرده؟؟ ها چرا؟؟
حال خودمانیم ها اگر می شد که ژن عوام بودن برخی زنان سنتی را نابود کنیم و ژن خالص آنها را با کمی از ژن تفکرات نوین شکل گرفته در خصوص تحولات زنان در جامعه کنونی مخلوط کنیم و آن را به دختران امروزی تزریق کنیم چه خوب زنانی متولد می شدند!!! مگر نه؟؟؟
ي داستانك در همين باره:
می خوام برای خودم کسی بشم
خانم جون می گفت دختر ی لحظه ول کن اون صفحه ی شیشه ای رو، چشات پر خون شد، بیا بشین کنارم ی دو رج زیرو رو بباف تا هم دستات ی ورزشی کنن، هم چشمات با دنیای تازه به دورون رسیده ها فاصله بگیره و هم هنری، چیزی یاد بگیری خدای نکرده؛ و هی غر میزد ای بابا زمان ما کجا و حالا کجا؟ آخه منم نمی فهمم وقتی از این جور بافتنی ها فت و فراوون تو خیابونا پیدا می شه چه کاریه آخه یک رج زیر، یک رج رو؟؟؟ آخه من می خوام واسه خودم کسی بشم که در آینده فرزندانم بهم افتخار کنن!!! حالا 15 سال از اون روزا گذشته دخترم چند روز پیش اومد پیشم و گفت: مامان معلممون گفته که یک شال گردن ببافیم؛ شما که صبح تا شب سرکارین من چه جوری ببافم بلد نیستم! وقتی در جوابش گفتم که منم بلد نیستم و ی روز می برمت پیش خانم جون بهت یاد بده بهم گفت: آخه، پس شما چی بلدین؟؟ همش کار کار کار ............ فقط همین
دلم گرفت، حالا می فهمم خانم جون چی می گفت: دو رج زیر، دو رج رو، درو رج زیر، دو رج رو ....
